تبلیغات
روانشناسی و عشق و داستان - مطالب ابر مناسبتی
شام غریبان

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل بروز باران
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
چندت کنم حکایت ، شرح اینقدر کفایت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران


كلمات كلیدی : مناسبتی ،

باز این چه شورش است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
‎این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

محتشم کاشانی


كلمات كلیدی : شعر ، محتشم کاشانی ، محرم ، مناسبتی ،

هدف عالی قیام عاشورا

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف‏های بنیادی و اساسی در جامعه اسلامی داشت. این انحراف‏ها زائیده انحراف حکومت‏اسلامی از مسیر اصلی خود از سقیفه به بعد بود. که پس از شهادت‏علی(ع)کلا به دست‏سلسله سفیانی و حزب ضد اسلامی اموی افتاد. به‏گواهی اسناد تاریخی، سران این حزب هیچ اعتقادی به اسلام و اصول‏آن نداشتند (1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)را،جلوه‏ای از پیروزی تیره بنی‏هاشم بر تیره بنی‏امیه، در جریان‏کشمکش قبیلگی در درون طایفه بزرگ قریش می‏دانستند (2). و با یک‏حرکت‏خزنده، به تدریج در پوشش اسلام به مناصب کلیدی دست‏یافتند(3)و سرانجام از سال چهلم هجری، حکومت اسلامی و سرنوشت ومقدرات امت اسلامی به دست این حزب افتاد و پس از بیست‏سال حکومت‏معاویه، و به دنبال مرگ وی، پسرش یزید به قدرت رسید که اوج‏انحراف بنیادی، و جلوه‏ای آشکار از ظهور «جاهلیت نو» در پوشش‏ظاهری اسلام بود (4).امام حسین(ع)نمی‏توانست در برابر چنین‏فاجعه‏ای سکوت کند و احساس وظیفه می‏کرد که در برابر این وضع،اعتراض و مخالفت کند. سخنان، نامه‏ها و سایر اسنادی که از امام‏حسین(ع) به دست ما رسیده، به روشنی گویای این مطلب است. این‏اسناد بیانگر آن است که از نظر امام، پیشوا و رهبر مسلمانان‏شرائط و ویژگی‏هایی دارد که امویان فاقد آنها بودند و اساس‏انحراف‏ها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق، تکیه برمسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده بودند و حاکمیت وزمامداری آنها، آثار و نتائج‏بسیار تلخ و ویرانگری به دنبال‏آورده بود.
چند نمونه از تاکیدهای امام در این باره یادآوری می‏شود:

ویژگی‏های پیشوای مسلمانان
1 - در نخستین روزهایی که امام حسین(ع)در مدینه، برای بیعت جهت‏یزید، در فشار بود، در پاسخ ولید که پیشنهاد بیعت‏با یزیدرا مطرح کرد، فرمود: اینک که مسلمانان به فرمانروایی مانندیزید گرفتار شده‏اند، باید فاتحه اسلام را خواند (5).
2 - امام ضمن پاسخ نامه‏های کوفیان، نوشت:
... امام و پیشوای مسلمانان کسی است که به کتاب خدا عمل‏نموده راه قسط و عدل را در پیش گیرد و از حق پیروی کرده باتمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد (6).
3 - امام حسین(ع)هنگام عزیمت‏به سوی عراق در منزلی بنام‏«بیضه‏» خطاب به «حر» خطبه‏ای ایراد کرد و طی آن انگیزه قیام‏خود را چنین شرح داد:
«مردم! پیامبر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانی با حکومت‏ستمگری‏مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهی را درهم‏می‏شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده در میان‏بندگان خدا راه گناه و معصیت و تجاوزگری و دشمنی در پیش‏می‏گیرد، ولی او در مقابل چنین حکومتی، با عمل و یا با گفتاراظهار مخالفت نکند، برخداوند است که آن فرد(ساکت)را به کیفرهمان ستمگر(آتش جهنم)محکوم سازد.
مردم! آگاه باشید اینان(بنی‏امیه)اطاعت‏خدا را ترک و پیروی ازشیطان را بر خود فرض نموده‏اند، فساد را ترویج و حدود الهی راتعطیل نموده فی را(که مخصوص به خاندان پیامبر است)به خوداختصاص داده‏اند و من به هدایت و رهبری جامعه مسلمانان و قیام‏بر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده‏اند، ازدیگران شایسته‏ترم ...» (7).
حاکمیت ‏بنی‏امیه که امام در این سخنان به گوشه‏هایی از آثارسوء آن اشاره نموده، در شوون مختلف جامعه اسلامی اثر گذاشته وفساد و آلودگی و گمراهی را گسترده و عمومی ساخته بود. امام‏حسین(ع)در موارد متعددی انگشت روی این عواقب سوء گذاشته و به‏مردم هشدار داده است که به چند نمونه آن اشاره می‏شود:

محو سنتها و رواج بدعتها
آن حضرت پس از ورود به مکه، نامه‏ای به سران قبائل بصره‏فرستاد و طی آن چنین نوشت:
«...اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می‏فرستم، شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‏کنم، زیرا در شرائطی قرارگرفته‏ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده‏است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت‏خواهم‏کرد...» (8).

دیگر به حق عمل نمی‏شود
حسین بن علی(ع)در راه عراق در منزلی به نام «ذی حسم‏» درمیان یاران خود به‏پا خاست و خطبه‏ای بدین شرح ایراد نمود:
پیشامدها همین است که می‏بینید، جدا اوضاع زمان دگرگون شده‏زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت‏بر بسته است واز فضیلتها جز اندکی مانند قطرات ته‏مانده ظرف آب باقی نمانده‏است. مردم در زندگی پست و ذلتباری به سر می‏برند و صحنه زندگی،همچون چراگاهی سنگلاخ، و کم علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل‏شده است.
آیا نمی‏بینید که دیگر به حق عمل نمی‏شود، و از باطل خودداری‏نمی‏شود؟! در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان(از جان خودگذشته)مشتاق دیدار پروردگار باشد. در چنین محیط ذلتبار وآلوده‏ای، مرگ را جز سعادت; و زندگی با ستمگران را جز رنج وآزردگی و ملال نمی‏دانم...» (9).

مسخ هویت دینی مردم
حاکمیت زمامداران اموی و اجرای سیاست‏های ضد اسلامی توسط آنان،هویت دینی مردم را مسخ کرده ارزشهای معنوی را در جامعه از بین‏برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل «ذی حسم‏» فرمود:
«...مردم بندگان دنیایند، دین به صورت ظاهری و در حد حرف وسخن در زبانشان مطرح می‏شود، تا زمانی که معاش و زندگی مادیشان‏رونق دارد، در اطراف دین گرد می‏آیند، اما زمانی که با بلا وگرفتاری آزمایش شوند، دینداران در اقلیت هستند.

پیام جاوید قیام امام حسین(علیه السلام)
پیام قیام با شکوه سیدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نیست، بلکه‏ این پیام پیامی جاوید و ابدی است و فراتر از محدوده زمان ومکان است، هرجا و در هر جامعه‏ای که به حق عمل نشود، و از باطل‏خودداری نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابود شود، هرجا که احکام‏ خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری ‏با مردم رفتار کنند، در هر جامعه‏ای که ویژگی‏های جاهلیت راداشته باشد آن جامعه، جامعه‏ای یزیدی بوده، و مبارزه و مخالفت‏ با مفاسد و آلودگی‏ها و آمران و عاملان آنها، کاری حسینی خواهدبود.



پی نوشت ها:
1 - سیدعلیخان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص 243، ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج‏8، ص 257 - مسعودی، مروج الذهب، ج‏3، ص‏454 ضمن شرح حال مامون عباسی.
2 - ابن ابی الحدید، همان کتاب، ج‏9، ص 53(خطبه 139)و نیز ج‏2،ص 44 - 45 - ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب(در حاشیه‏الاصابه)ج‏4، ص 87.
3- این حرکت از اواخر خلافت‏خلیفه دوم آغاز گردید که معاویه ازطرف وی به حکمرانی شام منصوب شد و مدت پنج‏سال در این سمت‏باقی‏بود و در تمام مدت خلافت عثمان نیز(12 سال)در این منصب ابقاگردید و از همان سالها رویای خلافت آینده خود را می‏دید وپایه‏های آن را می‏ریخت و در اواخر خلافت عثمان، در واقع وی درمدینه خلیفه تشریفاتی بود و تصمیم گیرنده اصلی، حاکم مقتدر شام‏بود.
4 - نگاه کنید به: امام حسین(ع)و جاهلیت نو، جواد سلیمانی،قم، انتشارات یمین.
5 - سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 11.
6 - طبری، تاریخ الامم والملوک، ج‏6، ص 196 - شیخ مفید،الارشاد، ص 204.
7 - طبری، همان کتاب، ص 229 - ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،ج‏4، ص 48.
8 - طبری، همان کتاب، ص 200.
9 - حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، ص 245 - طبری، همان‏کتاب، ص 239.

فصلنامه مکتب اسلام


كلمات كلیدی : مقاله ، مناسبتی ، فصلنامه مکتب اسلام ، هدف عالی قیام عاشورا ،

شب دهم...

شب دهم و سقای این شب...

مقام سقایت در کربلا از آن عباس است ماه بنی هاشم.در این تردید نیست,اما آنچه شاید تو ندانی این است که شب عاشورا,آب را ما آوردیم.من و سوارم علی اکبر با سی سوار و بیست پیاده ی دیگر.بانی ماجرا هم علیِ کوچک شد,علی اصغر,علی دردانه
من بیرون خیمه ایستاده بودم و صدای گریه ی او را می شنیدم.گریه اندک اندک تبدیل به ضجه شد و بعد ناله و آرام آرام التماس و تضرع.
ما اسبها هم برای خودمان نمی گویم آدمیم ولی بالاخره احساس داریم,عاطفه داریم,بی هیچ چیز نیستیم.از گریه های مظلومانه ی او دل من طوری شکست که اشک به پهنای صورتم شروع به باریدن کرد.خدا خدا می کردم که سوارم از جا برخیزد و داوطلب آوردن آب شود. با خودم گفتم آنچنان او را از حصار سپاه دشمن عبور می دهم که آب در دلش تکان نخورد وگردو خاشاکی هم بر تنش ننشیند.و هنوز تمامت آرزو بر دلم نگذشته بود که سوارم-علی-از مقابل دیدگانم گذشت.به وضوح,بی تاب شده بود از گریه ی برادر کوچک
از پدر رخصت خواست برای آوردن آب و اشاره کرد به دردانه، که من بیش از این تضرع این کودک را تاب نمی آورم.امام رخصت فرمود ، اما سفارش کرد که تنها، نه. لااقل بیست پیاده و سی سوار باید راه را بگشایند و شمشیرها را مشغول کنند تا دسترسی به شریعه میسر باشد
سوارم دو مشک را بردو سوی من آویخت و ما به راه افتادیم.شب,پوششی بود و مستی و غفلت دشمنان,پوششی دیگراما حصار شریعه هیچ روزنی برای نفوذ نداشت.سدی چند لایه از آدم بود که اطراف شریعه را بسته بود.همه چیز می باید در نهایت سرعت و چابکی انجام می شد چه اگر دشمن,آن دشمن چند هزار,خبر از واقعه می برد,فقط سم اسبهایش آب شریعه را بر می چید
ناگهان برق شمشیرها در فضا درخشیدن گرفت و صدای چکاچک آن سکوت شب را در هم شکست.من و سوارم در میانه ی این قافله راه می سپردیم و اولین برخورد شمشیرها در پیش روی قافله بود
راه بلافاصله باز شد و من سوارم را برق آسا به کناره ی شریعه رساندم.علی پیاده شد و گلوی مشکها را به دست آب سپرد و به من اشاره کرد که آب بنوشم.من چشمهایم را به او دوختم و در دل گفتم:تا تو آب ننوشی من لب تر نمی کنم
او بند مشکها را رها کرد تا من بند دلم پاره شود و آمرانه به من چشم دوخت.این نگاه,نگاهی نبود که اطاعت نیاورد.من سر در آب فرو بردم و چشم به او دوختم بی حتی تکان تکان لب و زبان و دهان.اما او کسی نبود که آب نخوردن مرا نفهمد.دست مرطوبش را به سرو چشمم کشید و نگاهش رنگ خواهش گرفت.آنقدر که من خواستم تمام فرات را از سر نگاه او یکجا ببلعم
مشکها پرشد بی آنکه او لبی به خواهش آب تر کند.وقتی که بر من نشست و خنکای دو مشک را به پهلوهای غرق کرده ام سپرد,دوباره صدای چکاچک شمشیرها درگوشم پیچید.و من مبهوت از اینکه چگونه در این مدت کوتاه,در نگاه او گم شده بودم که هیچ صدایی را نمی شنیدم و هیچ حضور دیگری را احساس نمی کردم
آب به سلامت رسید,بی آنکه کمترین خاری برپای این قافله بخلد.سرخی سمهای ما همه از خون دشمن بود.سد آدمها شکسته بود و خون,زمین را پوشانده بود آنچنان که شتکهای آن تا سرو گردن ما خود را بالا می کشید.علی دو مشک را پیش پای امام بر زمین نهاد و در زیر نگاه سرشار از تحسین امام,چی گفت که جگر مرا کباب کرد آنچنان که تمام آبهای وجودم بخار شد
-پدر جان!این آب برای هر که تشنه است.بخصوص این برادر کوچک و...واگر چیزی باقی ماند من نیز تشنه ام...

مجلس چهارم
پدر، عشق، پسر
سید مهدی شجاعی


كلمات كلیدی : مناسبتی ،

برادر! برادر را دریاب.

ادب در مقابلش زانو مى‏زند و دستان پر صلابتش را مى‏بوسد؛ او فرزند على علیه‏السلام است؛ نور چشم ام‏البنین، و پشتیبان حسین علیه‏السلام و ستون خیمه زینب.
ناگفته مى‏خواند كه كودكان آب مى‏طلبند و چشم امید برادر به اوست.
بیرق سبز عاشورا را به دست مى‏گیرد و مشك‏هاى خالى آب را بر دوش.
چشمه‏هاى مشك‏ها در حیرت مردانه‏اش فرات را جرعه‏جرعه مى‏نوشند.
دستانش از آغاز حركت این كاروانِ سرخ، پیش‏كش حسین علیه‏السلام بوده است. اگر آنها را قطع كنید، امید كودكانِ برادر را به دندان مى‏گیرد و به راه خیمه‏ها ادامه مى‏دهد.
چشمانش؟ چشمانش نیز فداى حسین علیه‏السلام ؛ اما مشك، مشك را نَه... امید كودكان را نَه، براتِ خجلت ساقى را نَه، مشك را نَه... مشك را تیر باران نكنید!
آسمان سرخ شده است و خورشید به دَرد مى‏گرید. قامت سرو را شكستند. برادر! برادر را دریاب. 


كلمات كلیدی : مناسبتی ،

محرم در ادب فارسی

یا ذبیح الله
تو اسماعیل گزیده خدایی
و رؤیای به حقیقت پیوسته ابراهیم
کربلا، میقات توست
محرم، میعاد عشق
و تو نخستین کس
که ایام حج را
به چهل روز کشاندی
«و اتممناها بعشر» (1) ...
کاروان عشق به حرکت درآمد و از شهر رسول خدا(ص) رو به خانه توحید گذاشت. کاروانیان با بینشی عمیق از خود و هستی، سفری از خویش تا حق کرده بودند و با قلبهایی پاکیزه و مصفا می‏رفتند تا سفرهایی دیگر را بیاغازند: سفری از حق تا خلق با عشق به حق و عطوفت و مهربانی به خلق، و سفری از خلق و با خلق تا حق با عشق و درگیری و صبر.
کاروان در هاله‏ای از نور به پیش می‏رفت تا سرانجام پس از فراز و فرودهای بسیار به سرزمین عشق رسید و این در دوم محرم سال 61 هجری بود. به دستور امیر قافله عشق، عشاق فرود آمدند و خیمه‏ها را برپا ساختند. این خیمه و خرگاه کوچک در بیابان «طف‏» چونان نوری بر آسمان پرتو افشانی می‏کرد. ذکر و نیایش و دعا، رشته‏ای بود که آنان را به معشوق متصل می‏ساخت. فرشتگان فوج فوج فرود می‏آمدند و آنان را به بهشت و رحمت‏الهی، بشارت می‏دادند: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ان لاتخافوا و لاتحزنوا وابشروا بالجنة التی کنتم توعدون.»(2)
چشمهای آنان بر غیب باز شده بود و چالاکانه به آن سوی طبیعت، دست گشوده بودند. درخشش قلبهای صیقلی این عارفان بر چهره و عزم و اراده و شمشیرشان متجلی بود و ترکیبی زیبا از حماسه و عرفان به وجود آورده بود.
روز موعود فرا رسید و مردان حق در نبردی نابرابر در میان غریو «الله اکبر» و چکاچک شمشیرها غیرت و شرف خود را به نمایش گذاشتند و منظومه‏ای بلند از حماسه، ایثار، فداکاری و عرفان سرودند.
از پس سالها و سده‏هایی که از سرایش این منظومه شگفت گذشته است اندیشورانی سترگ درباره آن سخن گفته و از جنبه‏های مختلفی بدان نگریسته‏اند: سیاستمداران از بعد سیاسی، مجاهدان از نظر حماسی، عارفان در نکته سنجی‏های عرفانی، فقیهان از دیدگاه فقهی، متکلمان از جنبه کلامی و خلاصه هر کس از دیدگاه خویش در آن تامل کرده و به اندازه توان در رشد فرهنگ انسانی از آن سود برده است.
این تاملات و نظرگاهها اکنون در پیش دید همگان است و می‏توان داوری کرد که هر یک از آنها تا چه حد در سوق دادن جامعه به سوی فرهنگ حسینی و علوی و در یک کلام، محمدی(ص) مؤثر بوده است. انصاف باید داد که از آن میان، زبان شعر و بیان ادبی در این فرهنگ‏سازی، سهم بیشتری داشته است، روشن است که منظور اصلی ما از زبان شعر، صرفا ترکیب واژه‏های آهنگین نیست‏بلکه موجهای بلندی از عشق و ارادت سوزناک است که در هنگامه شور و وجد و حال از دریای قلب سالک برمی‏خیزد و رستاخیزی از کلمه‏ها را در ذهن و زبان او برپا می‏کند. این عشق، پای اصلی سالک در وادی طلب است و عامل اصلی موسیقایی کلام که بدان جذبه می‏بخشد.
آری، زبان شعر و بیان ادبی در زنده نگه داشتن نهضت کربلا و شورانگیزی آن، سهم عمده‏ای داشته است و شاعران و نویسندگان ادیب و چیره دست در این میدان، تواناتر بوده‏اند.
اینک بنگرید هنگامی که محرم آغاز و هر کوی و برزن، سیاه‏پوش می‏شود و مردم در خانه‏ها و تکایا به ماتم می‏نشینند و دسته‏های عزا چون موجی در شهرها و روستاها و کوچه‏ها و خیابانها سرازیر می‏گردند، هر کس به دنبال زبانی است که حالت‏خود را با آن زمزمه کند و به همراه آن سرشک خون از دیدگان، جاری سازد، آن زبان کدام است؟ استدلال و برهان؟ منطق و فلسفه؟ و... نه، هیچ یک از اینها زبان درون نیست، هیچ کدام اشک را جاری نمی‏سازد، سوز و آه از نهاد آدمی برنمی‏آورند، پس چه زبانی مناسب است؟ زبان شعر. بی‏جهت نیست که در عرفان عملی و اخلاق، عارف، یافته‏های درونی خود را به زبان شعر بیان می‏کند.
شاعران پارسی گوی نیز با عشق و ارادتی تمام به اهل بیت‏علیهم السلام با استفاده از این زبان، مردم را به برپایی مراسم عزاداری تهییج کرده‏اند. حتی برخی شاعران اهل سنت نیز تحت تاثیر این حادثه عظیم مرثیه‏های سوزناکی سروده‏اند، در این جا بعضی از این سوگ سروده‏ها را مرور می‏کنیم:
سنایی غزنوی، از سخن سرایان چیره دست و متعهد قرن پنجم هجری است، او دلباخته اهل بیت‏بود و در مدح و رثای آنان اشعار نغز و پرسوزی دارد. یکی از مرثیه‏های او در کتاب «حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة‏» این است:
حبذا کربلا و آن تعظیم
کز بهشت آورد به خلق نسیم
وآن تن سربریده در گل و خاک
و آن عزیزان به تیغ دلها چاک
وآن تن سر به خاک غلطیده
تن بی‏سر بسی بیفتاده
وآن گزین همه جهان کشته
در گل و خون تنش بیاغشته
وآن چنان ظالمان بدکردار
کرده بر ظلم خویشتن اصرار
حرمت دین و خاندان رسول
جمله برداشته زجهل و فضول... (3)
در سروده‏های شاعران نامدار قرن چهارم و پنجم، چون ناصر خسرو قبادیانی، قطران تبریزی نیز اشاره‏هایی به حادثه کربلا شده است، مثلا ناصر خسرو گفته است.
دفتر پیش آر و بخوان حال آنک
شهره ازو شد به جهان کربلاش (4)
یا قطران تبریزی که معاصر با ناصر خسرو است، سروده است:
رفتی ز جهان به تشنگی بیرون
مانند شهید کربلا بودی (5)
عطار نیشابوری نیز در «منطق الطیر»، اشاره به کربلا کرده است:
آنچه خود بر انبیا رفت از بلا
هیچ کس ندهد نشان در کربلا (6)
مولانا جلال الدین بلخی عارف شوریده اسلامی در دیوان شمس تبریزی خطاب به شهیدان کربلا سروده است:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده‏تر زمرغان هوایی
کجایید ای زجان و جا، رهیده
کسی مرعقل را گوید: کجایی؟
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
زکف بگذر، اگر اهل صفایی
برآ، ای شمس تبریزی زمشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی (7)
سیف فرغانی هم که از شاعران اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری و معاصر با «سعدی‏» و حنفی مذهب است در زمره سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا، شعر سروده و مردم را به اقامه مراسم تعزیت «کشته کربلا» و «گوهر مرتضی‏» و «فرزند رسول‏» و زاری و ندبه در این عزا دعوت کرده است. این شاعر اهل سنت، گریه بر امام حسین(ع) را موجب «نزول باران رحمت‏» و «شست و شوی غبار کدورت‏» از دل دانسته است، ابیاتی از مرثیه او را مرور می‏کنیم:
ای قوم درین عزا بگریید
برکشته کربلا بگریید
با این دل مرده، خنده تا چند
امروز در این عزا بگریید
از خون جگر، سرشک سازید
بهر دل مصطفی بگریید
وز معدن دل به اشک چون در
بر «گوهر مرتضی‏» بگریید
با نعمت عافیت‏به صد چشم
بر اهل چنین بلا بگریید
دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان، هلا بگریید
در ماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید و یا بگریید
تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید
بر جور و جفای آن جماعت
یک دم ز سر صفا بگیریید
اشک از پی چیست تا بریزید
چشم از پی چیست تا بگریید
در گریه به صد زبان بنالید
در پرده به صد نوا بگریید
وزبهر نزول غیث رحمت
چون ابر ، گه دعا بگریید (8)
این مرثیه سرایی برای اهل بیت همیشه در ادب فارسی بوده است اما از قرن نهم به بعد بیشتر شده است.
بابا فغانی از شاعران اوایل قرن دهم هجری است، وی سوگ سروده‏ای دارد که آغازش چنین است:
ای رفته در قضای خدا ماجرای تو
غیر خدا که می‏رسد اندر قضای تو
ای رفته با دهان و لب تشنه تا ابد
آب حیات در قدم جانفزای تو...
برخی از شاعران بزرگ، نحوه عزاداری و شور و هیجان مردم در ماتم کشتگان کربلا را در دیوان خود منعکس کرده‏اند که از نظر تاریخی با اهمیت است; مثلا مولوی در «مثنوی‏» می‏گوید:
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن، جمعی عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
تا به شب نوحه کنند اندر بکا
شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها وامتهان (9)
کز یزید و شمر، دیدآن خاندان
از غریو و نعره‏ها در سرگذشت
پر همی گردد همه صحرا و دشت... (10)
سوزناکترین مرثیه را محتشم کاشانی سرود و قدرت و مهارت خود را در این مورد نشان داد. گویندگان دوره بازگشت ادبی چون وصال، صباحی بیدگلی، ملک الشعرای بهار و شاعران دیگر، ترکیب بندهای بسیار فصیح و سوزناکی در ذکر شهادت و شرح مصیبت‏حضرت سیدالشهدا(ع) به استقبال از ترکیب بند محتشم سرودند اما ترکیب بند محتشم کاشانی رواج بیشتری یافت و زمزمه اهل حال شد. اکنون که افزون از چهار صد سال از سرایش این مرثیه می‏گذرد، سوز و آه خود را همچنان حفظ کرده و نقش تمام کتیبه‏های پارچه‏ای بر در و دیوار تکایا و عزاخانه‏هاست.
محتشم در بند اول ترکیب بند خود، تصویر گویا و زنده‏ای از شور و هیجان امواج انسانی در آغاز محرم که از هر کوی و برزن می‏جوشند، در پیش روی خواننده شعر خود می‏گذارد و فضای نوحه و ماتمی که از زمین تا عرش اعظم را پوشانده استادانه ترسیم می‏کند:
باز این چه شورش است که در خلق عالمست
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی‏نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می‏کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین
محتشم در قسمتهای دیگر این «نظم گریه خیز» و «شعر خون چکان‏» خود، خواننده را به صحنه‏های جانگداز کربلا، نزدیک می‏کند، گویی که با چشمهای خود آنها را می‏بیند; مثلا آن زمان که یزیدیان تصمیم گرفتند اهل بیت و زنان و کودکان را بر کشتگان عبور دهند، ناگاه چشم زینب(س) بر پیکر پاره پاره شده امام حسین(ع) افتاد، چه کند، چه بگوید، با که بگوید؟ محتشم در فرازی از بند هشتم شعر خود، این صحنه را این گونه به تصویر می‏کشد:
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی‏اختیار نعره هذا حسین ازو
سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست‏و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
سپس زینب مظلوم(س) در شدت غریبی و بی‏کسی مادرش حضرت زهرا(س) را صدا می‏کند و می‏گوید:
ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی‏کس و بی‏آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببین
تن‏های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه‏ها ببین... (11)
آری ما در این شعر فقط وزن و قافیه و عوامل موسیقایی کلام را نمی‏بینیم بلکه پیوند عمیق شاعر را با این حادثه مشاهده می‏کنیم گویی که با سرشک دیدگانش آن را نبشته است.
شاعر دیگر، حاجی سلیمان صباحی بیدگلی از شعرای سده دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری است. تخلص او «صباحی‏» و از مردم «بیدگل‏» کاشان است و در عصر امرای زندیه می‏زیسته است. وی نیز ترکیب‏بندی در مرثیه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ساخته است. بنداول مرثیه‏اش با این بیت آغاز می‏شود:
افتاد شامگه به کنار افق نگون
خور چون سر بریده از این طشت واژگون...
مرثیه‏سرای دیگر، در قرن سیزدهم وصال شیرازی است. وی شاعر توانایی بوده و دوازده هزار شعر از غزل و قصیده و مثنوی ساخته است. مرثیه‏های شورانگیز وصال، که به سبک و روش محتشم کاشانی سروده شده، بر شهرت ادبی او افزوده است. مرثیه وصال در سوگ سالار شهیدان این گونه آغاز می‏شود:
این جامه سیاه فلک در عزای کیست
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست...
میرزا حبیب شیرازی متخلص به «قاآنی‏» (متوفای 1270 ه.ق) شاعر مشهور دیگری است که در مصیبت‏حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شعر سروده است. بیتهای آغازین مرثیه او این گونه است:
بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟روزوشب، چرا؟
از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا
نامش که بد؟ حسین، از نژاد که؟ از علی
مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی
چون شد؟ شهید، شد به کجا؟ دشت ماریه
کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه، بر ملا
شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد
که؟ شمر، از چه چشمه؟ زسرچشمه فنا
مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه
کارش چه بد؟ هدایت، یارش که بد؟ خدا (12)
ملک الشعرای بهار (میرزا محمد تقی) نیز در سوگ شهیدان عشق، این مرثیه را سروده است:
ای فلک آل علی را زوطن آواره کردی
زان سپس در کربلا شان بردی و بیچاره کردی
تاختی از وادی ایمن، غزالان حرم را
پس اسیر پنجه گرگان آدمخواره کردی
چشم پاک شیرمردان را نمودی پاره پاره
هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی...
علامه محمد اقبال لاهوری، اندیشمند بزرگ اسلامی، در رثای امام عاشقان سروده است:
آن امام عاشقان پور بتول
سرو آزادی زبستان رسول
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانه‏ها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او، چمن ایجاد کرد
از معاصران نیز سرآمد غزل سرایان، سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار» سوزناکانه سروده است:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت‏سر نهاد اما صفا دارد حسین... (13)
یکی از شاعران پرسوز، مرحوم حجة‏الاسلام نیر تبریزی است که اشعار زیادی در ماتم شهیدان کربلا سروده است:
ای زداغ تو روان خون دل از دیده حور
بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور
با شروع انقلاب اسلامی، فرزندان خمینی با اقتدا به حماسه حسینی، صحنه‏هایی شگفت از حماسه و شهادت و ایثار آفریدند و شاعران متعهد نیز، که برخی خود از نزدیک نقش آفرین حماسه‏ها بودند و در جبهه‏های نبرد، حضور فعال داشتند، اشعار ماندگاری در رثای مقتدای شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سرودند. شرح و بسط این قسمت از مرثیه‏سرایی در ادب فارسی معاصر، فرصتی فراختر می‏طلبد که امید است در مجالی دیگر بدان پرداخته شود. یکی از آنها شعر بلندی است‏با نام «خط خون‏» از سید علی موسوی گرمارودی در قالب نو، فرازی از آن را در آغاز همین مقاله خواندیم و اینک فرازی دیگر از آن را در پایان می‏خوانیم:
نام تو، خواب را بر هم می‏زند
آب را توفان می‏کند
کلامت قانون است
خرد در مصاف تو جنون
تنها واژه تو خون است; خون
ای خدا گون
مرگ در پنجه تو
زبون تر از مگسی است
که کودکان به شیطنت در مشت می‏گیرند
و یزید، بهانه‏ای،
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تف کرده‏ای
و در زباله تاریخ افکندی
یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می‏مکید
مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه‏ای با گناهی درشت
«سرقت نام انسان‏»
و سلام بر تو
که مظلومترینی
نه از آن جهت که عطشانت‏شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است.

ابوالفضل طریقه‏دار

پی نوشت ها:
1) موسوی گرمارودی، خط خون.
2) فصلت (41) آیه‏30.
3) حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، سنائی غزنوی، تصحیح مدرس رضوی، چاپ اول: (تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1359) ص‏270.
4) دیوان ناصر خسرو.
5) دیوان قطران تبریزی.
6) منطق الطیر، ص‏159.
7) گزیده غزلیات شمس تبریزی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، (چاپ ششم، تهران: شرکت‏سهامی کتابهای جیبی، 1365) ص‏523.
8) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات، ج‏3، ص‏623.
9) خواری.
10) مثنوی، دفتر ششم.
11) دیوان محتشم کاشانی.
12) دیوان حکیم قاآنی شیرازی.
13) دیوان شهریار. 


كلمات كلیدی : مقاله ، ابوالفضل طریقه‏دار ، محرم ، مناسبتی ،