تبلیغات
روانشناسی و عشق و داستان - مطالب مطالب علمی و روانشناسی
اثر پروانه ای

به تازگی مقاله ای در مورد پدیده ای به نام "اثر پروانه ای" خواندم. منطق "تئوری chaos" نوسان کوچک آغازینی است که می تواند نوسانات و تغییرات عمده ای در رفتار سیستم به وجود آورد. این اصطلاح به ایده اثر پروانه ای بر می گردد که بال زدن یک پروانه در اتمسفر کالیفرنیا می تواند مجنر به گردباد در کانزاس شود. اگر پروانه پر نزند، منحنی سیستم تغییرات زیادی پیدا می کند.
احتمالا از خود می پرسید که این اثر چه ارتباطی با پشتیبانی از مشتری دارد؟ مساله را باز می کنیم. تحقیقات در مورد مشتریان نشان می دهد که مهمترین دلیلی که باعث می شود آنها کسب و کاری را رها کنند و هرگز بازنگردند، رفتار یک کارمند است. خواه، این رفتار بی ادبانه و خواه از روی بی تفاوتی باشد، ما در را بسته یا تلفن را قطع کرده و می گوییم: "من هرگز به اینجا برنمی گردم."
حال باید دید چه عاملی باعث می شود یک کارمند از روی بی تفاوتی با مشتری برخورد کند؟ باید به عقب برگردیم و تصمیم خود برای استخدام این کارمند را مورد بررسی مجدد قرار دهیم، شاید او کارمند از نوعی که مورد نیاز ما بوده، نباشد. آموزشی که به کارمند خود داده ایم موثر و یا نوع آن متناسب با شغل وی نبوده است. اما، من عقیده دارم که مهمترین دلیل این است که مدیر آن کارمند با وی از روی بی تفاوتی برخورد کرده است. ممکن است این دلیل مطلق نباشد اما اکثر ما اثری را که بر اطرافیان خود داریم نادیده می گیریم. توجه نمی کنیم که پروانه می تواند گردبادی از ارائه سرویس نامناسب به مشتری را باعث شود.
بنابراین، چگونه می توانیم مطمئن شویم که اثر پروانه ای مثبت و نه منفی باشد؟ به موارد زیر توجه کنید:
۱) چگونه وضعیت روحی شما کلمات شما را تحت تاثیر قرار می دهد؟ آبا اتفاقی در زندگی شخصی شما و یا در جلسه ای که داشتید رخ داده که رفتار شما با کارمندانتان را تحت تاثیر قرار داده است؟ زمانی را به خاطر داشته باشید که پس از یک جلسه نه چندان خوشایند در مورد بودجه و مسائل مالی، کارمندی به در اتاق شما می زند! واکنش شما چگونه خواهد بود؟ البته، هرکسی ممکن است روز بدی داشته باشد اما مهم آن است که نگذاریم این روز بد بر رفتار ما با دیگران، بخصوص کسانی که برای ما کار می کنند، اثر بدی بگذارد.
۲) تا به حال چندبار این جمله را در مورد رئیس خود به کار برده ایم "امروز اصلا روز خوبی برای صحبت با بیل نیست، به نظر می آید روز بدی داشته است." ؟ این جمله در چشم بهم زدنی در محیط پخش می شود. برای بسیاری از افراد این اظهارنظر بار منفی و برای بسیاری سکوت و بی تفاوتی به همراه دارد. کارمندان به در اتاق می زنند و جویای احوال مدیر خود می شوند. به عنوان مثال، وقتی مدیری بیش از حد سکوت می کند، نگرانی کارمندان بیشتر می شود.
۳) به خاطر داشته باشید که کسی شما را می بیند و اگر مدیر هستید، تعداد کسانی که شما را نظاره می کنند افزایش می یابد. صحبت های شما با مشتریان و نحوه برخورد با آنها و حتی نظر شما درباره آنها پس از اینکه مشتریان دفتر یا مغازه را ترک می کنند، همه از مواردی است که کارمندان از روی آنها الگوبرداری می کنند. مدل خوبی برای پشتیبانی از مشتری رسم کنید تا کارمندان شما نیز چنان کنند.
۴) روزی یک کار خوب و شایسته برای کسی انجام دهید. اشارات کوتاه اما پسندیده باعث خلق وضعیت های نیکو می شود. تغییر حالت فرد باعث می شود اثری که بر دیگران می گذارد خارق العاده باشد و آنها نسبت به خود نیز احساس خوبی پیدا کنند. به انتظار مشاهده عملکرد سه ماهه یک کارمند نباشید تا از وی قدردانی کنید. به کارهای مثبت آنها بلادرنگ اشاره کنید و همه را تشویق به انجام صحیح مسئولیت خود نمایید. بسیاری اشارات کوچک گردبادهای مثبتی را شامل می شوند.
گمان می کنم به فکر فرو رفتید. این جملات تازه نبودند اما سعی کنید به عنوان یک مدیر به برخوردهای خود دوباره توجه کنید. کارمندان شما به اختلاف شما و مشتریان پی برده و مشتریان نیز تفاوت میان کارمندان تان را می فهمند. 


كلمات كلیدی : مطلب علمی ، مقاله ، پیام مدیر ، اثر پروانه ای ،

زبان بدن در مصاحبه کاری

زمان مصاحبه است و قلبتان چنان میتپد که میخواهد از سینه خارج شود، دانه های عرق روی پیشانیتان نشسته و افکارتان مغشوش است.
اما، این تنها یک مصاحبه کاری است نه یک بازجویی خصومت آمیز. هرچند شکی نیست که گاهی مصاحبه برای کار میتواند بسیار اعصاب خرد کن باشد، اما نباید فراموش کرد که بسیاری از جویندگان کار، زمان قابل توجهی را به نگران شدن و تمرین درباره آنچه باید در مصاحبه بگویند اختصاص میدهند، و سپس زبان بدن آنان تمام این زحمات را به باد میدهد.
یک ضرب المثل قدیمی میگوید :"مشکل از آنچه میگویی نیست، بلکه در شیوه بیان کردن آن است." و این واقعیتی است که حتی وقتی چیزی نمیگویید هم صادق است. شما باید بدانید که چگونه حرفه ای بودن خود را از طریق کلام و رفتار نشان دهید.
از آنجایی که سرنخهای موجود در رفتار و زبان بدن شما، حاوی پاسخهایی مهم و مختصر بوده و هنگامی که در حالت نگران و اضطراب هستید و نمیتوانید شوق و تمایل خود را ابراز کنید، زبان بدن میتواند بیانگر احساسات شما باشد، به ارایه راهنمایی در این زمینه میپردازیم:
▪ با همان کلام اول مجذوبشان کنید
قرار است قبل از اینکه وارد محل مصاحبه شوید، کارهای زیر را انجام داده باشید: با خواندن اخبار و اطلاعات مربوط به شرکت، خود را از کار و امور آن آگاه ساخته، پاسخ خود را با تمرین برای پاسخ به سوالات احتمالی و معمول مصاحبه آماده کرده و با دقت لباس مناسبی بر تن نموده و با روی و مویی به اندازه آراسته در محل حاضر شده باشید. به این ترتیب شما آماده هستید، درست است؟
عده ای از مسئولان کارگزینی و مدیران مدعی هستند که در عرض ۳۰ ثانیه و حتی کمتر، میتوانند یک کاندیدای مناسب برای کار پیشنهادی را تشخیص دهند، که طبعا مقدار بسیار زیادی از این تشخیص، برپایه ظاهر شخص و زبان بدن اوست. هرگز هنگام ورود به اتاق مصاحبه در حال مرتب کردن کراوات یا بالا کشیدن شلوار و صاف کردن دامن نباشید. این کارها را باید قبل از ورود انجام داده باشید. هنگام دست دادن مراقب باشید که دستتان مانند "ماهی مرده" نباشد، محکم و با اعتماد به نفس دست بدهید و در حالی که سلام میکنید در چشمان طرف مقابل نگاه کنید.
بایدها و نبایدها
اگر روی صندلی به جلو و عقب تاب بخورید، پای خود را بلرزانید، با انگشتان خود ضرب گرفته و بدن خود را بخارانید، درست مانند کارمندی به نظر میرسید که نمیتواند حتی برای چند دقیقه متمرکز باقی بماند. و کسی چنین کارمندی را نمیخواهد.
نباید
۱) پس سر یا گردن خود را بمالید، حتی اگر واقعا دچار گرفتگی گردن شده اید. چنین حرکتی شما را بی علاقه نشان میدهد.
۲) بینی خود را لمس کرده با بمالید. چنین کاری علاوه بر اینکه چندان مودبانه نیست، موجب میشود که کاملا صادق و روراست به نظر نرسید.
۳) دست به سینه بنشینید. این حرکت ظاهری غیر دوستانه و غیر متعهد به شما میدهد.
۴) پاهایتان را روی هم انداخته و با بیخیالی پای رویی را بلرزانید. اینکار توجه شخص مقابل را منحرف کرده و در ضمن نشانه میزان ناراحتی و نا امنی شماست.
۵) بدن خود را به سمت درب متمایل کنید. به این ترتیب به نظر میرسد که هر لحظه آماده فرار هستید.
۶) در حالت نشسته قوز کنید. این حالت شما را بی علاقه و بدون آمادگی نشان میدهد.
۷) با نگاهی خالی به او خیره شوید. این حالت، نگاه کسی است که میخواهد خود را از شخص مقابل دور نگهدارد.
باید:
۱) با پشت صاف بنشینید و اندکی به جلو خم شوید. علاوه بر اینکه این حالت نشان دهنده علاقه و توجه شما به این گفتگوست، تنظیم بدن خودتان با شخص مصاحبه کننده، نشانه تحسین و موافقت شما با اوست.
۲) با حفظ حالت علاقمند چهره خود، اشتیاقتان را نمایش دهید. به موقع سر تکان داده و حرکاتی متناسب با آنچه میشنوید نشان دهید.
۳) فاصله مناسب بین خود و طرف مقابل را حفظ کنید. فاصله ایمن از طرف مقابل حداقل ۵۰ سانتیمتر است.
۴) استفاده از ادوکلن و عطریات را بسیار محدود کنید. بسیاری از افراد نسبت به عطریات حساسیت دارند. اگر از هر لحاظ مناسب باشید اما موجب سردرد مصاحبه کننده شوید، همه چیز خراب خواهد شد.
۵) اگر در آن واحد با بیش از یک مصاحبه کننده روبرو هستید، مراقب باشید که نگاهتان در حین پاسخ دادن به کسی که از شما سوال کرده است، لحظاتی نیز متوجه شخص دیگر شود و سپس دوباره به سمت نفر اول برگردید. فقط مراقب باشید که مانند تماشاچی تنیس به نظر نرسید.
۶) همیشه امکان وقفه در مصاحبه وجود دارد. در چنین مواقعی، از خیره شدن به مصاحبه گر که در حال انجام کاری فوری است، خودداری کنید و با اشاره او را متوجه کنید که در صورت لزوم، میتوانید بیرون منتظر بمانید.
۷) در انتهای مصاحبه، حتی در زمانی که در حال مصاحبه تلفنی هستید، بایستید و لبخند بزنید. ایستادن موجب افزایش میزان هوشیاری شما شده و موجب میشود که شما با تمرکز بیشتری به گفتگو ادامه دهید و هنگام خداحافظی تعارفها و جملات بی ربط بر زبان نیاورید. موقرانه خداحافظی کنید.

پس از چند پرسش و پاسخ فکر شده و سنجیده با شخص مصاحبه کننده، کار تقریبا تمام میشود، اما همچنان باید خونسردی خود را حفظ کنید. دست دادن شما هنگام خداحافظی باید به همان قدرت و اعتماد بنفس ابتدای کار باشد. این حالت را در طی خروج از دفتر و ساختمان شرکت و ورود به خیابان حفظ کنید. هنگامی که سوار اتوموبیل خود یا تاکسی شده و یا فاصله مناسبی از محل دور شدید، میتوانید بدن خود را رها کنید. زیرا اگر همه موارد را عالی انجام داده و در طی مصاحبه درخشیده باشید، آخرین چیزی که به آن نیاز دارید این است که رئیس آینده تان، شما را در حال بشکن زدن ببیند.


كلمات كلیدی : روانشناسی ، پیام مدیر ، زبان بدن ،

مدیریت خشم

روزنامه‌ها گاهی به اتفاقات مرگباری اشاره می‌کنند که بر اثر خشمی ‌آنی ایجاد شده‌اند. تا به حال چند بار در حالی که رگ‌های گردنتان از شدت عصبانیت بیرون زده بوده کاری انجام داده‌اید و بعدا از انجامش به شدت پشیمان شده‌اید؟ چرا عصبانی می‌شویم؟ و چقدر می‌توانیم خشم خود را کنترل کنیم؟ اینها سوال‌هایی است که ممکن است گاهی از خود پرسیده باشید. بهتر است کمی‌ هم بدون هیچ عصبانیتی به خشم فکر کنیم و آن را بشناسیم.
خشم یکی از هیجان‌های پیچیده انسان است. خشم واکنشی متداول نسبت به ناکامی‌ و بدرفتاری است. همه ما در طول زندگی با موقعیت‌های خشم‌برانگیز روبه‌رو شده‌ایم. اشکال خشم این است که اگر چه بخشی از زندگی است ولی ما را از رسیدن به اهداف‌مان باز می‌دارد.
ارایه تعریفی واضح و مشخص از خشم بسیار دشوار است، زیرا افراد از نظر زمان و علت خشم و شیوه واکنش به آن کاملا‌ متفاوت هستند. هیجان‌هایی که اغلب با خشم همراه هستند، عبارتند از: عصبانیت، خشونت،‌ خصومت،‌ کینه‌توزی،‌ غضب،‌ تنفر، ‌تحریک، ‌حساسیت، ‌تحقیر و رنجش. چون تعاریف و تجربیات ما از این احساسات متفاوت است،‌ توصیف دقیق آنها غیرممکن است.

چرا افراد خشمگین می‌شوند؟
تصور اینکه فرد در معرض تهدید، خسارت، آسیب، از دست رفتن شخصیت، عزت نفس، سلامتی و غرور است می‌تواند فرد را خشمگین کند. همچنین انتظارات نا به جا از دیگران، ناکامی‌ها و پایمال شدن حقوق دلیلی برای خشمگین شدن است.
همه افراد به یک اندازه در معرض خشم نیستند. در هنگام خستگی،‌ بیماری و درد، آستانه ظهور خشم کاهش می‌یابد. همچنین، افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند؛ تحملشان نسبت به ناکامی‌ها اندک است؛ از مورد انتقاد واقع شدن هراس دارند و همچنین کسانی که تصور می‌کنند باید همیشه با صلابت، شجاع، قدرتمند وقوی به نظر برسند بیش از سایرین خشم را تجربه می‌کنند.

عوارض جسمی خشم
اتفاقاتی که متعاقب خشمگین شدن در بدن ایجاد می‌شوند عبارتند از : تنفس سریع، متوقف شدن سیستم گوارش که یکی از بدترین پیامدهای خشم است، آزاد شدن ذخایر گلوکز از کبد، ترشح کورتیزول و سرکوب سیستم ایمنی، افزایش هورمون تستوسترون در مردان، تسریع و تشدید حرکات و گفتار، سفت شدن عضلات، گشاد شدن چشم‌ها، سرخ شدن چهره و انتقال جریان خون از پوست، کبد، معده و روده به سمت قلب، سیستم عصبی مرکزی و عضلات. افرادی که سریع کنترل خود را از دست داده و خشمگین می‌شوند در درازمدت دچار مشکلاتی از قبیل اختلالات پوستی، قلبی‌عروقی، گوارشی، نارسایی سیستم عصبی، تشدید علایم بیماری موجود در بدن، آرتروز و سکته قلبی می‌شوند. پس باید بتوانند خشم خود را کنترل و مدیریت کنند.

راه‌های کنترل خشم
برای مدیریت خشم نکته مهم شناخت این مساله است که چه وقت خشم برای شما مشکل ایجاد می‌کند و زندگی شما را به طور جدی به خطر می‌اندازد و در مواقع روبه‌رو شدن با آن، چگونه می‌توان با آن مقابله کرد. برای این کار به راه حل دو مرحله‌ای ما توجه کنید:

اول: بررسی منطقی بودن علل خشم: یک نقطه خوب برای آموختن شیوه مقابله با خشم تجزیه و تحلیل ارزیابی‌های اولیه است. وقتی ارزیابی اولیه از رویدادی ناخوشایند و مشکل‌ساز به عمل می‌آورید، باید معین کنید آیا مساله ارزش ناراحت شدن را دارد یا نه؟ ‌اینجاست که می‌توانید از مهارت‌های تفکر منطقی خود، ‌بهره‌مند شوید. همه ما خواسته‌ها و تقاضاهای غیرمنطقی از زندگی داریم و انتظار داریم که دیگران همیشه با ما خوب رفتار کنند، ‌چون در غیر این صورت خشمگین می‌شویم.
پس،‌ شما باید خواسته‌های غیرمنطقی خود را بشناسید و آنها را به خواسته‌های واقع‌بینانه‌تر تبدیل کنید تا با دلایل غیرمنطقی خشمگین نشوید.
دوم: استفاده از روش خود آرام‌سازی برای حفظ کنترل خود در مواردی که مورد بی‌حرمتی قرار گرفته‌اید: وقتی عصبانی هستید استفاده از مهارت خود آرام‌سازی بسیار مفید و اثربخش است.
برای این کار در حالت راحتی دراز بکشید یا بنشینید. چند نفس عمیق و آرام بکشید. طوری که پر شدن ریه‌هایتان از اکسیژن را احساس کنید. آرام و آهسته نفس بکشید (نفس‌های عمیق و آرام). به خودتان بگویید: «نفس عمیق بکش... نگه‌دار... بیرون بده»
تمام افکار و نگرانی‌های خود را از ذهنتان خارج کنید. فقط نفس آرام بکشید و همان‌طور که به نفس‌های عمیق و آرام خود ادامه می‌دهید، به پاهایتان توجه کنید. عضلات پاهایتان را یا با هم یا یکی‌یکی سفت کنید. آنها را چند ثانیه به این حالت نگه دارید و سپس رها کنید. وقتی عضلات پاها شل می‌شوند،‌ خون به راحتی در آنها جریان می‌یابد، به همین دلیل در پاهایتان احساس گرمی‌ می‌کنید. سپس روی بازوها و دست‌هایتان تمرکز کنید. دست‌هایتان را با هم یا یکی‌یکی سفت کنید. همین کار را با بازوهای خود انجام دهید. بعد از اینکه چند بار بازوها و دست‌های خود را سفت و شل کردید، ‌همه تنیدگی آنها را خارج کنید. یعنی آنها را به حالت شل رها کنید.
حال برگردن و شانه‌هایتان تمرکز کنید. شانه‌های خود را بالا بکشید و عضلات گردن و شانه را سفت کنید. اگر برای مدتی در این حالت بمانید، ‌عضلات گردنتان سفت می‌شود و پشتتان درد می‌گیرد. این کار را چند بار تکرار کنید. با شل کردن عضلات شانه و گردن متوجه تفاوت بین عضلات شل و تنیده می‌شوید. یادگیری طرز تشخیص تنیدگی، مهارت باارزشی است زیرا با این عمل می‌توانید متوجه شوید که چه وقت تمرین آرام‌سازی روی شما اثر می‌گذارد. به نفس عمیق و آرام ادامه دهید. حال به عضلات چهره تان تمرکز کنید. عضلات چانه‌تان را سفت کنید. احتمالا از اینکه می‌بینید چقدر این عضلات سفت هستند، ‌تعجب خواهید کرد. چشم‌هایتان را محکم ببندید و به شدت اخم کنید. حال عضلات چهره‌تان را کاملا شل کنید. جریان خون را وقتی چهره‌تان شروع به گرم شدن و راحت شدن می‌کند،‌ احساس می‌کند. به نفس کشیدن آرام و عمیق ادامه دهید،‌ در این حالت همه قسمت‌های بدنتان در حالت آرامش و راحتی قرار می‌گیرند.
بنابراین، خود آرام‌سازی مهارتی است که می‌توانید با استفاده از آن، ‌کارهای خوبی برای خودتان انجام دهید. این فرصتی است تا شما از ناملایمات زندگی روزمره فرار کنید؛ ‌زمانی است تا در درونتان، آرامش را بیابید و به بدنتان اجازه دهید تا کار خارق‌العاده خود را انجام دهد.

منبع :روزنامه سلامت 


كلمات كلیدی : مقاله ، روانشناسی ، خشم ،

تاثیر قدرت بر روان آدمیان

آیا یک شخص عادی و معقول ممکن است به یک مستبد سرکوبگر بدل شود؟
بر اساس پژوهش‌های روانشناسان شاید یک شبه این گونه نشود، اما قدرت بر روان انسان تاثیر می‌گذارد.
مشهورترین مثال در این مورد "تجربه زندان استانفورد" در سال 1971 است که در آن پژوهشگران در دانشگاه استانفورد در یک زندان ساختگی دانشجویان را به طور اتفاقی به دو گروه "زندانی" و "زندانبان" تقسیم کردند. زندانبانان آنقدر آزارگر و زندانیان آنقدر منفعل شدند که در کمتر از یک هفته پژوهشگران مجبور شدند تجربه را متوقف کنند.
به جز این موارد افراطی، گونه‌های معمولی‌تر قدرت نیز می‌تواند بر رفتار انسان اثر بگذارد.
یک بررسی در سال 2010 که در جورنال Psychological Science منتشر شد، نشان داد که افرادی که طوری توجیه شده‌اند که خودشان را افرادی با وضع خوب و خوش‌اقبال فرض کنند نسبت به افرادی که به آنها القا شده است وضع‌شان بد است، در تشخیص عواطف دیگران بدتر عمل می‌کنند.
سرپرست این پژوهش داشر کلتنر از دانشگاه کالیفرنیا- برکلی می‌گوید دلیل این نتایج شاید این باشد که افرادی که قدرت چندانی ندارند نیاز به متحد شدن با یکدیگر برای موفق شدن دارند. اما در مقابل افرادی که بر سر قدرت هستند، می‌‌توانند هر کاری را که دوست دارند، انجام دهند.
هنگامی که قدرت به دست می‌آورید، به گفته کلتنر "دیگر واقعا توجه دقیق به محیط اجتماعی را متوقف می‌کنید. دیگر عواطف افراد دیگر را به خوبی تشخیص نمی‌دهید. دیگر درک درستی از شرایط مهم اجتماعی مانند فقر ندارید."
و به گفته کلتنر، قدرت در راس همه چیزها "تنها شما را بیشتر تابع امیال‌تان‌ و خودمدارتر می‌کند و نحوه رفتار شما را نامناسب‌تر."
قدرت همچنین ممکن است به انزوای شما از دیگران بینجامد.
یک بررسی در سال 2006 که در جورنال Psychological Science منتشر شد، از روشی غیرمعمول برای نشان دادن این پدیده استفاده کرد: پژوهشگران از مشارکت‌کنندگان در آزمایش خواستند که یک حرف " E" روی پیشانی‌شان بکشند. اما پیش از این کار به این افراد طوری القا شده بود که خودشان را قدرتمندتر یا کم‌قدرت‌تر تصور کنند. گروهی که فکر می‌کردند قدرتمندتر هستند با احتمال سه برابر بیشتر نسبت به گروهی که فکر می‌کردند کم‌قدرت‌تر هستند، حرف "E" را روی پیشانی‌شان می‌کشیدند. به گفته این پژوهشگران نتیجه تلویحی این یافته این است که افراد قدرتمند خودمدارتر می‌شوند و به دیدگاه دیگران نسبت به خودشان کمتر اهمیت می‌دهند.
یک بررسی سوم که در سال 2009 باز در Psychological Science منتشر شد، نشان داد افرادی که طوری تعلیم داده شده بودند که خودشان را افراد قدرتمندی تصور کنند، با احتمال بیشتری اعتقاد پیدا می‌کنند که بر یک موقعیت کنترل دارند- حتی اگر در فعالیتی کاملا تصادفی مانند تاس ریختن شرکت داشته باشند.
این پژوهشگران می‌نویسند:‌ "توهم تسلط شخصی بر همه چیز ممکن است یکی از شیوه‌هایی باشد که اغلب قدرت را به زوال می‌کشاند."
اگر همه این یافته‌ها را کنار هم بگذارید، می‌تواند دستورالعمل کاملی برای خودکامگی بنویسید:‌ اشتهای قدرت داشته باشید، توجه و گوش کردن به دیگران را متوقف کنید، و نهایتا شروع کنید به باوراندن به خودتان  که همه چیز حتی رویدادهای اتقاقی را تحت تسلط دارید.
اما ریچارد پتی، روانشناس از دانشگاه ایالتی اوهایو یادآور می‌شود که قدرت ماهیتی همیشه خوب یا همیشه بد ندارد.
پژوهش‌های او بیانگر آن است که قدرت باعث می‌شود که افراد به باورهایی که از قبل داشته‌اند، اعتماد بیشتری پیدا کنند.
پتی و همکارانش در یک بررسی در سال 2007 که در جورنال Personality and Social Psychology منتشر شد، از مشارکت‌کنندگان خواستند تا افکار مثبت و منفی‌شان را بنویسند و بعد به آنها طوری القا کردند تا احساس قدرتمندی بیشتری کنند. افرادی که از قبل افکار مثبت بیشتری را یادداشت کرده بودند، پس از این مداخله،‌ مثبت‌تر شدند، و افرادی که افکار تیره‌ای در ذهن داشتند، منفی‌تر شدند.
پتی می‌گوید: "قدرت هر چه در ذهن شما می‌گذرد را تقویت می‌کند. به نظر ما به همین علت است افراد قدرتمند ممکن است کارهای خوب بیشتری انجام دهند یا کارهای بد بیشتری."

منبع:
LiveScience


كلمات كلیدی : قدرت ، روانشناسی ، مقابه ، LiveScience ،

گفتگو با فرزندان

توجه داشته باشید که هر اتومبیل می‌تواند هم به طرف بالای جاده حرکت کند و هم ‏به طرف پائین جاده، بستگی به این دارد که روی آن به کدام طرف باشد. در امور شخصی نیز ‏همین طور است. فرض کنیم می‌خواهید فرزند خود را تشویق کنید که بیشتر درس بخواند. ممکن است به او بگویید «بهتراست بیشتر درس بخوانی، وگرنه در دانشکده‌ی خوبی قبول ‏نمی‌شوی» یا اینکه «فلانی را ببین، درس نخواند. از مدرسه بیرونش کردند و تا آخرعمرش ‏باید برود غاز بچراند». اینکه این استراتژی تا چه حد مؤثر باشد بستگی به فرزند شما دارد. اگر ‏جزو دسته افراد محافظه‌کار باشد، نصایح شما در او مؤثر واقع می‌شود. اما اگر جزو دسته‌ای ‏باشد که به امور مهیج جلب می‌شوند، با این مثال‌ها رفتارش تغییر نمی‌کند. هر قدر هم که نق ‏بزنید، بی‌نتیجه است. گویی شما با زبان لاتین صحبت می‌کنید و او به جز زبان یونانی چیزی ‏نمی‌فهمد. هم وقت خودتان را تلف می‌کنید و هم وقت او را. در واقع افرادی که خاصیت ‏جذب در آنها بیش از دفع است، از دست کسانی که امور را با حالت دفعی نمودار می‌سازند، ‏خشمگین می‌شوند. در چنین مواردی اگر به فرزندتان بگویید «اگر درس بخوانی، در هر دانشکده‌ای که بخواهی قبولی می‌شوی»، مؤثرتراست.

آنتونی رابینز


كلمات كلیدی : روانشناسی ، آنتونی رابینز ،

ده دروغ یا ده عشق

  1. غذا، عشق است. نیاز بدن به عشق از طریق لمس تامین می‌شود. وقتی که این نیاز تامین نشود، اغلب به غذا رو می‌آوریم. علت اصلی هر نوع اعتیادی، نیاز بدن به توجه است. غذا احساس خوبی در بدن ایجاد می‌کند. وقتی عشق واقعی وجود نداشته باشد، کم کم بدن باور می‌کند که غذا، عشق است و مرتباً آن را جستجو می‌کند.
  2. رابطه‌ی جنسی، عشق است. این باور باعث می‌شود که مردم از رابطه‌ی جنسی بترسند، از آن متنفر باشند، تحقیرش کنند یا به آن معتاد شوند. اگر کسی مورد سوء‌استفاده‌ی جنسی قرار گرفته باشد، یا قبل از رسیدن به سن بلوغ، رابطه‌ی جنسی را تجربه کرده باشد، فکر می‌کند که فقط از طریق رابطه‌ی جنسی می‌تواند مورد محبت قرار بگیرد. وقتی نیاز بدن به محبت از طریق رابطه‌ی جنسی تامین شده باشد، اعتیاد به این رابطه، در فرد ایجاد می‌شود. باز هم به این دلیل که بدن به لمس و حمایت نیاز دارد. اگر کسی در کودکی مورد سوء‌استفاده‌ی جنسی قرار گرفته باشد، بدن او وارد چرخه‌ای می‌شود که شدیداً به عشق نیاز پیدا می‌کند و با رابطه‌ی جنسی، خیلی سریع این نیاز او برطرف می‌شود و سپس سعی می‌کند نیازی را که به عشق دارد، همیشه از طریق رابطه‌ی جنسی تامین کند.
  3. پول، عشق است. این الگو ممکن است در خانواده‌های پولدار شکل بگیرد. وقتی عشقی عاطفی، آزادانه جریان نداشته باشد، معمولاً پول جایگزین آن می‌شود. پول و دارایی‌های مادر و پدر، جانشین انرژی عشقی واقعی می‌شود که کودکان این نوع خانواده‌ها هرگز از آن برخوردار نبوده‌اند. وقتی این بچه‌ها بزرگ می‌شوند، پول برایشان نشان‌دهنده‌ی امنیت می‌شود. آنها گمان می‌کنند که هرچه بیشتر پول داشته باشند، احساس امنیت بیشتری دارند و ‏دیگران هم بیشتر آنها را دوست خواهند داشت.
  4. برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم باید مریض باشم. اگر در کودکی، وقتی مریض می‌شدید، بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفتید، هنوز هم ممکن است اعتقاد داشته باشید که با این الگو بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرید. مریضی شما ممکن است باعث شود که شما نتوانید از زندگی‌تان کمال لذت را ببرید یا به خاطر ترس و احساس ناتوانی که دارید، نتوانید مسئولیت زندگی‌تان را به عهده بگیرید. پس وقتی که می‌خواهید فرار کنید یا مغنی شوید، از این الگو استفاده می‌کنید تا مورد توجه دیگران قرار بگیرید.
  5. باید رنج بکشم تا مورد عشق و محبت دیگران قرار بگیرم. افرادی که روابط نادرستی با دیگران دارند، با عشق سالم و کارکرد آن در روابط آشنا نیستند. اگر کسی در کودکی همیشه کتک خورده باشد، ممکن است به این باور رسیده باشد که عشق یعنی آزار دیدن و رنج کشیدن. حتی اگر چنین شخصی، روابط سالمی با دیگران داشته باشد، آن را خراب می‌کند تا دوباره به همان شکلی که برایش آشناست یعنی با رنج کشیدن، عشق را تجربه کند.
  6. برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم، باید به دیگران کمک کنم. خیلی از آدم‌ها عمیقاً معتقدند که اگر به مردم کمک نکنند تا وضعیت زندگی‌شان بهتر شود، هیچ ارزشی ندارند؛ و اگر ارزشی نداشته باشند، پس دیگران آنها را دوست نخواهند داشت. مشکل این الگو در این است که اگر بخواهید با کمک کردن به آدم‌های غیرنرمال و مریض، مورد عشق و محبت آنها قرار بگیرید، مرتباً همین نوع افراد را به زندگی‌تان جذب خواهید کرد و این افراد هرگز خوب نخواهند شد. زیرا آنها باید همیشه مشکلی داشته باشند تا شما آن مشکل را حل کنید و به این ترتیب، مورد عشق و محبت آنها قرار بگیرید.
  7. من باید دیگران را کنترل کنم تا امنیت خودم را در مقابل عشق و محبت آنها تضمین کنم. کنترل، یکی از بزرگ‌ترین الگوهای غلط در روابط است. باوری که زیر این باور پنهان شده، این است که قبل از اینکه دیگران شما را کنترل کنند، شما باید کنترل آنها را در دست بگیرید. این احتمال وجود ‏دارد ‏که دو شخص با همین الگوی رفتاری با هم رابطه داشته باشند و هردوی آنها دیگری را در حال کنترل ببینند. اگر در اعماق وجودتان باور داشته باشید که در زندگی، قربانی شده‌اید، برای ایجاد احساس امنیت و جلوگیری از قربانی شدن از الگوی کنترل استفاده ‏می‌کنید.
  8. برای اینکه مورد عشق و محبت قرار بگیرم، باید دیگران را راضی کنم. این الگو برعکس الگوی کنترل است و بیشتر در خانم‌ها متداول است که در ارتباط با مردی که دچار الگوی کنترل است، این نقش را بازی می‌کنند. در این الگو، شخص همیشه قبل از اینکه به خودش فکر کند به طرف مقابل فکر می‌کند. همه‌ی افکار و گفته‌های او با افکار و خواسته‌های طرف مقابل تنظیم می‌شود. خستگی مفرط و کمبود انرژی، نتیجه‌ی این الگوی رفتاری است.
  9. اگر اجازه بدهم که دیگران دوستم داشته باشند، مرا ترک خواهند کرد. ریشه‌ی این الگو، تنهایی است. اگر در کودکی شما را تنها گذاشته باشند یا والدین‌تان شما را ترک کرده باشند، ممکن است این ترس در وجودتان شکل گرفته باشد که نکند کسانی که دوست‌شان دارید آسیب ببینند، بمیرند یا ترک‌تان کنند. برای جلوگیری از این اتفاق، اجازه نخواهید داد که روابط شما زیاد عمیق شوند و اگر این طور شود، رابطه‌ای را که با دیگران دارید خراب خواهید کرد. به این ترتیب، خیلی آسیب نمی‌بینید و همه چیز برایتان قابل پیش‌بینی‌تر خواهد بود.
  10. عشق، رنج‌آور است و روابط، دردناک هستند. این باور باعث می‌شود که روابط ناسالم و دردناکی با دیگران داشته باشید. و مرتباً افرادی را جذب خودتان کنید که رابطه با آنها برایتان دردناک خواهد بود. شما با طرز فکری که راجع به روابط دارید و انتخاب‌هایی که می‌کنید، دایماً درگیر روابط دردناک خواهید شد. وقتی احساس می‌کنید که قربانی شده‌اید و مورد آزار قرار گرفته‌اید، از یک رابطه به رابطه‌ی دیگر می‌روید و نمی‌دانید که چه وقت، عشقی واقعی سر راه‌تان قرار خواهد گرفت.


برگرفته از کتاب:
 دیویدریکلان؛ راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر(جلد 3)؛ برگردان صادق خسرونژاد؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر راشین 1387.


كلمات كلیدی : مقاله ، روانشناسی ، دیویدریکلان ،

سه راهکار روانی برای فروش

آیا از سه راهکار روانی در پیامها و تبلیغات خود برای فروش استفاده می کنید؟
راهکارشماره۱:الگوهای ذهنی مخاطب را به هم بریزید
سوالات، بحث های متفرقه و واقعیت های اجتماعی را پیش بکشید. به این ترتیب ذهن مخاطب تحریک می شود و سلول های خاکستری مغز به فعالیت وادار می شوند. الگوهایی که در ذهن قرار دارد، از بین می رود و حواس مخاطب متمرکز می شود. پرسیدن سوال بسیار مفید است زیرا ذهن را در حالت پاسخگویی و آمادگی در می آورد.
تأثیر روانی راهکار شماره ۱ همین است که ذهن مخاطب را تحریک می کند تا برای شنیدن حرف های شما آماده شود.

راهکار شماره ۲: روی مشکل مشتریان تمرکز کنید
آیا موضوع اصلی صحبت های شما "ارائه راه حل" است؟ به این ترتیب به فروش خود صدمه خواهید زد. به تبلیغات اطراف خود بنگرید. همه آنها به سهولت استفاده، فراگیری و برتری محصول خود اشاره می کنند. به این عبارات بسیار پرداخته شده است. در صورتیکه این مفاهیم باید در پس زمینه قرار بگیرند. در ملاقات ها و مکالمات حضوری نیز باید به این موضوع توجه شود. مردم تا زمانی که مشکل خود را درک نکنند اهمیتی به راه حل شما و ویژگی های آن نمی دهند. قبل از اینکه راه حل خود را مطرح و روی آن پافشاری کنید، مطمئن شوید که مخاطب شما مسئله و مشکل خود را کاملاً حس کرده و درگیر آن شده است. با دوباره طرح کردن مسئله، مشتری را متوجه اهمیت موضوع نمایید. هنگامی که شنونده با حرکات سر خود شروع به تأیید مسائل و مشکلات مطرح شده نمود، زمان ارائه و فروش راه حل فرا رسیده است.

راهکار شماره ۳: یک تصویر ذهنی برای مشتری ایجاد کنید
فرض کنید که یک طراح کلاه می خواهد برای محصولات خود تبلیغ نماید. جملۀ "من یک طراح هستم و طرحهای من توسط تولیدکنندگان مختلف به بازار عرضه شده است" خیلی تکراری و بی تأثیر خواهد بود. بهترین راه ارائه تصویر ذهنی به مخاطب است. در این مثال او می تواند از کلاهی که هنرپیشه معروف سینما در یکی از فیلمها به سر گذاشته بود، آغاز کند و وقتی این تصویر در ذهن شنونده تشکیل شد، بگوید که طراحی آن کلاه توسط او انجام شده است. این روش را می توان در صحبت کردن با یک فرد یا یک گروه به کار گرفت.
مردم افکار خود را با تصاویر به خاطر می سپارند. به همین علت امروزه آرم ها و تصاویر تبلیغاتی بسیار کارا شده اند. نفوذ به بخش تصویری مغز ،قوی ترین راه برای ایجاد ارتباط با افراد است.
راهکار شماره ۲ و ۳ را ادغام کنید تا مخاطب تصویر روشنی از مشکل خود را در ذهن داشته باشد. در این صورت نیازی به هیچ کار دیگری نیست. خو آنها به سراغ شما خواهند آمد.

آیا استفاده از هر ۳ راهکار ضروری است؟
جواب این سوال منفی است. شما می توانید از یک یا دو راهکار در جهت هدف خود استفاده کنید. در واقع، ممکن است یکی از این روشها در مورد بخصوص شما و نتیجه ای که می خواهید بگیرید، به کار نیاید.ویژگی این ۳ مورد این است که در عین سادگی حداکثر تأثیر را دارند.
به ساختار این مقاله نگاه کنید. فرض کنید که این مقاله مقدمه ای برای شروع یک سخنرانی در مورد فروش در یک شرکت بزرگ صنعتی بود. من از مسائل مربوط به آن صنعت خاص سخن نگفتم، بلکه صحبت خود را از این سوال شروع کردم که آیا شما از این ۳ راهکار برای فروش استفاده می کنید؟ و به این ترتیب توجه شما را به خود جلب کردم.شما نیز در صحبت کردن با افراد مختلف می توانید از همین روش استفاده کنید. ضمناً این کارها نه فقط برای پیامهای شفاهی بلکه در هر خبرنامه، تبلیغات، وب سایت و هر مکانی که شانس جذب مشتریان جدید وجود دارد، قابل استفاده هستند. 


كلمات كلیدی : روانشناسی ، مقاله ، پیام مدیر ،